X
تبلیغات
رایتل

عاشقانه های کوچک

شعر

عناوین آخرین یادداشت‌ها

  • دو شعر برای زمستان (سه‌شنبه 1 دی 1394 11:27)
    1. پاییز هم تمام شد برای آمدنت برگ ها را دانه دانه شمردم حالا نوبت برفهاست 2. زمستان گرمترین فصل سال است وقتی درخت ها لباس هایشان را در می آورند و تو برای اولین بار دستم را می گیری محسن حسینخانی
  • من یک شاعرم (شنبه 30 آبان 1394 10:46)
    مرد ثروتمندی نیستم! سوار هیچ اسب سفیدی نشده ام! و خیلی ها در این دنیا از من بلند قد تر و خوشتیپ تر هستند اما هیچ مردی نمی تواند مثل من قلم دست بگیرد و روی کاغذ از تو بتی زیبا بتراشد! "محسن حسینخانی"
  • بید مجنون (چهارشنبه 6 آبان 1394 14:33)
    حتما باد شعرهایی که برایت سروده ام را به گوش بیدها رسانده که این گونه مجنون شده اند. "محسن حسینخانی"
  • دلم که می گیرد... (جمعه 17 مهر 1394 15:10)
    من از جنس کوه ام تو از جنس جنگل پرنده های زیادی برایت آواز می خوانند دلت ﮐﻪ ﺗﻨﮓ ﺷﻮﺩ ﺑﺮﮒ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﻧﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﮐﻪ ﺷﻮﯼ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎﯼ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎﯼ ﺗﻠﺦ ﻣﻦ ﺍﻣﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﻓﻘﻂ ﮔﺎﻫﯽ ﭼﻨﺪ ﺳﻨﮓ ﺭﯾﺰﻩ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺯ ﺩﻟﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽ ریزد "ﻣﺤﺴﻦ ﺣﺴﯿﻨﺨﺎﻧﯽ"
  • چشمان قهوه ای (چهارشنبه 15 مهر 1394 13:28)
    چشم های تو آبی نیست وگرنه حتما در آنها غرق می شدم سیاه نیست وگرنه حتما درآنها به خواب می رفتم سبز نیست وگرنه حتما در آنها گم می شدم اما نه دوست دارم غرق شوم نه به خواب بروم نه گم شوم من دوست دارم هر صبح قله ای تازه از چشم هایت را فتح کنم و هر غروب جرعه ای از آنها بنوشم بانوی چشم قهوه ای من... محسن حسینخانی
  • .... (پنج‌شنبه 9 مهر 1394 12:31)
    تو همیشه نیمه ی پر لیوان را می دیدی و من نیمه ی خالی آن را و هیچ وقت نفهمیدی از پشت نیمه ی خالی چشم هایت چقدر قشنگتر دیده می شوند! محسن حسینخانی
  • عشق پاک (پنج‌شنبه 9 مهر 1394 12:29)
    بمان! دوست داشتنم هنوز بوی باران و کاهگل می دهد بوی مداد جویده ی شده ی کودکی ام بوی گلبرگ های گل محمدی لای قرآن من تو را قد انگشتان دو دستم دوست دارم محسن حسینخانی
  • عطر تو (جمعه 27 شهریور 1394 14:43)
    مرا ببخش که در تنهایی برایت شعر می نویسم کنارت که باشم عطرت کلمات را مست می کند آنوقت جمع کردنشان دیگر کار خداست! محسن حسینخانی
  • چند کار کوتاه جدید (جمعه 20 شهریور 1394 22:31)
    1. چای بی تو سرد نمی شود! داغش روی دلم منشیند 2. رعدو برق چیز ترسناکی نیست صدای خنده ی آسمان است از شوق آمدنت 3. گاهی دلم برای آینه می سوزد سخت است نشان دادن زیبایی تو 4. و هیچ کس نفهمید شاید باران اشک های خورشید باشد که پشت ابرها پنهان شده 5. شق القمر وقتیست که تاری از مویت وسط صورتت می افتد محسن حسینخانی
  • چهار شعر جدید (شنبه 14 شهریور 1394 12:40)
    1. فقط یک بار دست پخت خدا را چشیدم آن هم وقتی بود که برای اولین بار لب های تو را بوسیدم 2. از من کارهای سخت بخواه! مثلا هوس توت فرنگی کن در چله ی زمستان! برایم بهانه ای در قله ی قاف بتراش! یا من را به جنگ اژدها بفرست اما هرگز نخواه که دوستت نداشته باشم 3. وقتی از تو می نویسم خدا به من نزدیکتر می شود انگار پایین می آید...
  • مرد آمد (پنج‌شنبه 12 شهریور 1394 11:04)
    چه خوش خیال بودم که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم! تازه کلاس اولم! من را روی نیمکتی از مژه هایت بنشان! تا ببینی در یک پلک بهم زدن تو چگونه با سواد می شود! دستم را بگیر! و روی تخته ی سیاه گیسوانت بچرخان! و "مرد آمد را "با من تمرین کن "مرد آمد" "مرد در باران آمد" "مرد با اسب آمد"...
  • دوست داشتنت (شنبه 7 شهریور 1394 12:16)
    دوست داشتنت را قایم می کنم مثل کودکی دبستانی که برگه ی امتحانی اش را... اگر شانس بیاورد چشم هایش لو اش ندهند دست های لرزانش رنگ پریده اش و صدای قلبش لو اش می دهند! محسن حسینخانی
  • شراب (شنبه 7 شهریور 1394 10:12)
    رسیدنت را برای ماندنت دوست دارم انگور شیرین است اما شراب چیز دیگریست محسن حسینخانی
  • سه کوتاه (جمعه 6 شهریور 1394 16:27)
    1) رفتنت انفجار هیروشیما بود بعد از آن هر دوست داشتنی در من به دنیا می آید ناقص است 2) قهرت را می توانم تحمل کنم بهانه ات را.. لج بازی ات را.. اما دامن آبی چین دارت را نه! ماهی کوچکی می شوم که بعد از عمری دریا را دیده! 3) عمری روبروی هم بودیم و بهم نمی رسیدیم! اما نگاهمان عاشقانه در هم بود ما دو شکوفه سیب بودیم.. کاش...
  • .... (جمعه 6 شهریور 1394 14:48)
    نقشه جغرافیا را قبول ندارم هر جا که تو رفته ای دورترین نقطه ی دنیاست محسن حسینخانی
  • شکست (یکشنبه 1 شهریور 1394 18:20)
    خدا تو را نگه داشت مثل استادی که آخرین فنش را و من قشنگترین شکست زندگی ام را خوردم محسن حسینخانی
  • لب های تو (پنج‌شنبه 29 مرداد 1394 10:02)
    لب های تو روزهای قرمز تقویم منند! برای بوسیدنشان باید همه چیز را تعطیل کرد! محسن حسینخانی
  • بادبادک (چهارشنبه 28 مرداد 1394 19:46)
    می روی که خوشبخت شوی و من حال کودکی را دارم که نخ بادبادکش پاره شده مانده برای اوج گرفتنش ذوق کند یا برای برنگشتنش گریه محسن حسینخانی
  • زمان چیزی را درست نمی کند (یکشنبه 25 مرداد 1394 11:46)
    می خواهی بروی برو! نگو زمان همه چیز را درست می کند درخت که نیستم در پاییز گریه کنم در زمستان سبک شوم محسن حسینخانی
  • برای نیما اسماعیلی که دوست است و برادر (جمعه 23 مرداد 1394 09:49)
    برای نیمای عزیز خدا آن روز لبخند را به صورتت نقاشی کرد و تو را به زمین فرستاد دست هایت کم کم بوی پونه و بابونه گرفت و نفست عطر تمام شعرهای جهان را... تو از سیاره ای به نام "بهشت "آمدی هر بار دلت می گیرد به قله های بلند می روی تا کمی با خدا درد دل کنی سبک که شدی پرواز می کنی به سوی شهر شهر پر می شود از عطر...
  • ماه من (چهارشنبه 21 مرداد 1394 10:15)
    می گویند ماه نو را که دیدی آرزویی کن! هرشب می بینمت و هرشب آرزویت می کنم محسن حسینخانی
  • جان جهان من تویی (سه‌شنبه 20 مرداد 1394 14:24)
    آه... بانو من شاه نیستم و هیچ میدانی به نامم نیست! اما تو عجیب شبیه کاشی های نقش جهانی عجیب تاریخ را برایم زنده نگه می داری وقتی برگ برگ تقویم عشق را به درخت زندگی ام پیوند می زنی وقتی رنگین کمان چهره ات به روزهای بی رنگم رنگ می پاشد وقتی می فهمم آن وقت ها هم که خیال می کردم نبودی بودی فقط من درکش نداشتم حالا که نگاهت...
  • رفتنت (سه‌شنبه 20 مرداد 1394 12:48)
    چین و چروک های صورتم را که ادامه بدهی به رفتنت می رسی به زمستاتی سخت به برف که سالهاست جای سایه ات روی سرم می نشیند "محسن حسینخانی"
  • چهار شعر کوتاه (جمعه 16 مرداد 1394 23:06)
    1. نباید از تو فرشته می ساختم با پای خود آمدی با بال هایی که برایت ساختم رفتی 2. برای یک بار هم که شده از ته قلب بگو : دوستت دارم! تفنگی که دقیق نشانه نرود می تواند عمری یک نفر را عذاب دهد 3. دست هایت را به گردنم حلقه کن! من این اسارت شیرین را دوست دارم 4. از وقتی دوست داشتنت در رگ هایم جریان گرفت جور دیگری زنده ام...
  • صبح (پنج‌شنبه 15 مرداد 1394 10:16)
    آمدن روز ربطی به خورشید یا صدای گنجشک ها ندارد تو باید موهای سیاهت را کنار بزنی " محسن حسینخانی"
  • تو با تمام زن ها فرق داری (پنج‌شنبه 15 مرداد 1394 00:49)
    خودم گفتم تو با تمام زن ها فرق داری خودم گفتم گل های پیراهنت هیچ وقت پژمرده نمی شوند اما تو هیچ وقت نفهمیدی عشق برای من چه رنگی‌ست! روبه رویت بارها از باران های مانده در گلویم گفتم از خیال قبل ِ از آمدنت که این همه شعر را در پاکت دلم گذاشت. صحبت ِ گلایه نیست عزیزکم! اما فکر می کردم تنها کسی هستم که قلبش اندازه ی مشت...